سيد محمد باقر برقعى

693

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

رباعىها ما را با كوله‌بارى از غم بپذير * با چشم پر از سايهء شبنم بپذير مىلغزى اگر ز نسل آدم باشى * اى دوست بزرگ باش و عذرم بپذير * * * مهمان منى كه خانه رنگارنگ است * هر ثانيه‌اى ساز هزار آهنگ است جز دل چيزى نيست كه قربانت كرد * شرمنده به من كه دست و بالم تنگ است * * * آتش دل سنگ سرد را مىشكند * فرياد سكوت درد را مىشكند افتادن و بىقيدى ياران ديدن * دردى است كه پشت مرد را مىشكند * * * آيينه جز آه از نفس خير نديد * جز رنج پرنده از قفس خير نديد غمگين چه نشسته‌اى كه از دولت شعر * تنها نه من و تو هيچ‌كس خير نديد * * * دل چشم‌به‌راه تو نشسته است بيا * از اين همه انتظار خسته است بيا اين چينى بندخورده در سينهء من * تا باز به داغت نشكسته است بيا * * * چون شاخهء خشك لايق سوختنم * ترديد مكن موافق سوختنم آتش بزن و به شعله‌ام دستى گير * من يك‌عمر است عاشق سوختنم * * * گر صحن سقاخانه پر از شمع كنى * گر آينه‌ها را خلع و قمع كنى اين رسم زمانه است بيراهه مرو * آبى كه بريزد نتون جمع كنى * * * اى دوست بر اين عاشق دل‌ريش ببخش * او را به صفاى اشك درويش ببخش